ماهیان شهر ما از کوسه هم وحشی ترند
بره های این حوالی گرگ را هم میدرند
خنجری بر قلب بیمارم زدند
بی گناه بودم ولی دارم زدند
نوشته شده توسط مسعود در دوشنبه چهاردهم شهریور 1390 ساعت 20:32 موضوع | لینک ثابت
قفس داران غرورم را شکستند دل همیشه صبورم را شکستند
به جرم پا به پای دوست رفتن پرو بال عبورم را شکستند
نوشته شده توسط مسعود در دوشنبه چهاردهم شهریور 1390 ساعت 20:27 موضوع | لینک ثابت
تو اگر میدانستی چه زخمی دارد خنجر از دست رفیقان خوردن
از من خسته نمیپرسیدی که چرا تنهایی . . . ! ! !
نوشته شده توسط مسعود در دوشنبه چهاردهم شهریور 1390 ساعت 20:20 موضوع | لینک ثابت
انروز که نامم از خاطر برفت ان روز که یادم از یادها رفت . انروز که همه احساس خوب به یغما رفت به یاد درار شب هایی که چشمم ز هجرت تا انروز که نامم از خاطر برفت .ان روز که یادم از یادها رفت انروز که همه احساس خوب به یغما رفت. به یادر دار شب هایی که چشمم ز هجرت تا سپیده خواب نرفت سپیده خواب نرفت
نوشته شده توسط مسعود در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388 ساعت 23:2 موضوع | لینک ثابت
|
اى نسيم سحر آرامگه يار كجاست | |
|
منزل آن مه عاشق كش عيار كجاست |
|
|
هرسر موى مرا با تو هزاران كار است | |
|
ما كجاييم و ملامتگر بى كار كجاست |
|
|
ساقى و مطرب و مى،جمله مهياست ولي | |
|
عيش، بى يار مهيا نشود يار كجاست | |
نوشته شده توسط مسعود در شنبه نوزدهم بهمن 1387 ساعت 19:4 موضوع | لینک ثابت
ای که مدتهاست با من نیستی
من همانم که با او زیستی
رنجهایم را شنیدی باز هم
عاقبت گفتی غریبه کیستی؟؟؟
نوشته شده توسط مسعود در چهارشنبه پانزدهم آبان 1387 ساعت 11:41 موضوع | لینک ثابت
آبی تر از انیم که بی رنگ بمیریم
از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم
تقصیر کسی نیست که اینگونه قریبیم
شاید خدا خواست که دلتنگ بمیریم
![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط مسعود در چهارشنبه پانزدهم آبان 1387 ساعت 11:38 موضوع | لینک ثابت
با هر که نشستیم دل از او نشکستیم![]()
بر جام می و میکده ما دیر نرفتیم![]()
![]()
هر چند که این جام پر از جور و جفا بود ![]()
![]()
خوردیم ولی هرمت ساقی نشکستیم![]()
![]()
نوشته شده توسط مسعود در چهارشنبه پانزدهم آبان 1387 ساعت 11:32 موضوع | لینک ثابت
تنهايی را دوست دارم زيرا بی وفا نيست ...
تنهايی را دوست دارم زيرا عشق دروغی در آن نيست ...
تنهايی را دوست دارم زيرا تجربه کردم ...
تنهايی را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست .. .
تنهايی را دوست دارم زيرا....
در کلبه تنهايی هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد ![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط مسعود در جمعه دهم خرداد 1387 ساعت 15:52 موضوع | لینک ثابت
توي ساحل روي شنها قايقي به گل نشسته
يكي با چشمون گريون گوشه اي تنها نشسته
نگاه پراضطرابش به افق به بي نهايت
ساكته اما تو قلبش داره يك دنيا شكايت
تو چشاش حلقه ي اشكه توي قلبش غم دنيا
منتظر به راه ياره تا بياد امروز و فردا
باورش نميشه عشق و همه دنياش زير آبه
تنها مونده توي ساحل زندگي براش عذابه
تنهايي براش عذابه
خاطرات لب دريا ديگه از يادش نميره
همه دنياش زير آب و خودشم به غم اسيره
دست بي رحم زمونه عشقشو برده به دريا
حالا از خودش مي پرسه ميادش آيا و آيا ؟
عاشقي كه تنها باشه توي دنيا نمي مونه
دل عاشقو شكستن شده كار اين زمونه
خاطرات لب دريا ديگه از يادش نميره
همه دنياش زير آب و از غم دوريش مي ميره
هرگز از يادش نميره از غم دوري مي ميره
نوشته شده توسط مسعود در یکشنبه پنجم اسفند 1386 ساعت 18:39 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ
نام مدیر : مسعود
به این وبلاگ خوش اومدی
فقط خداست که هیچ وقت تنهامون نمیزاره
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY